این روزا دلم حال وهوای دیگری دارد درددلی تازه ای دارم ولی گوش شنوایی نیست.می خواهم درباره حجاب وعفاف فاطمه گونه بگویم.

سوالی در کنج دلم لانه کرده که شماهایی که نامتان را فاطمه گذاشتید آیا حجاب و عفاف تان نیز فاطمه گونه است؟ بغضی که گلویم را می فشارد جوابی می دهد که دوست ندارم آن را برزبان آورم.دیروز در کوچه دختری را دیدم که موهایش از روسری بیرون ریخته بامانتویی کوتاه و تنگ باقدم هایش عشوه ها می فروخت. همه این ها غمی در دلم نشاند اما نامش بغض گلویم را ترکاند آری نامش را فاطمه گذاشته بودند.اما حجابش و رفتارش شیطان گونه بود.حجاب حضرت فاطمه چادربود. همان چادری که بارها خاکی شد وپشت در خانه سوخت اما ازسرش نیفتادحرمتش هنوز ابروی خیلی ازما آدماست.هرچه بیشتراز مادرمان حضرت فاطمه مینویسم اشکهایم بیشتر جاری میشود فاطمه دخت نبی اکرم وصیت کرد مرا شبانه دفن کنید تا چشم نامحرمی برجنازه من نیفتد.اما اکنون کسانی که نام فاطمه را روی خود می گذارند فاطمی نیستند.